تبليغاتX
رنجیدن پس از عهد الست
بیست و هشت خرداد تولد من است یک تولد دیگر هم دارم که بیست و سوم رجب است. گفته اند پیغمبر گفته رمضان ماه خدا و شعبان ماه من و رجب ماه علی ست. و من یعنی طاهره صالح پور در ماه رجب به دنیا آمدم اقبال بلندم را میبینید؟!

سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید         تبارک الله ازاین فتنه ها که در سر ماست

 

 

تبعیدی وپرندگان غریبه

اشراق می گیرد و گم شدن در سطوح باز آمدن

باز مانده ام در چندین فراز ناموزون

گفتار می ماند و گیج می آید عشق

و نزول می گردد ایشان

 

به هوایی در وزیدن جریان می دهد

برای شعله ورتر

و تمام جهان سر کشیده می شود برای بیهوشی تر

و آگاهی ست که سرکشی میکند برای عطشی بیشتر

 

اینجا کسی ست که نمی آید

آن عشق نمی آید

زندگی من نمی آید

 

آیا می آیی؟

آن عشق! می آیی؟

جهان می آیی؟

زندگی!؟

یا بیهوده قلم می زنم

 

برای عشق به تو دیوانگی کم است

سوختن کم است

صد بار سوختن کم است

صد بار عذاب دوزخ اندوختن کم است

تو چه زهره ای

که تمام جهان در بند تو کم است*

(*: در چندین کتاب خواندم که علی بن ابیطالب دست بسیاری را می گیرد و آنان را به آتش می سپارد همچنان که دست دیگران را می گیرد و به بهشت می سپارد.)

رنج می برم از تو

عاقل پارکینگ مجانین فراری ست

و صدای به هم ریختن در

از ناامیدی من حرف می زند

 

قلبی بجنبان

برای من که بی قلب تو زندگی نکرده ام

آیا دروغ می گویم

 

در این تبعید غریب

صدای به هم ریختن پرندگان مرا می کشد.

-----------------------------------------------------------------------------------

بگویند شاعر مناسبتی! بگذار هرچه می خواهند بگویند! من به مناسبت تو اصلن به دنیا آمدم.دیگر چیزی بدتر ازین؟!

+ نوشته شده توسط طاهره صالح پور در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 19:24 |
این عکس شادم رو گذاشتم تو وبلوگ که بگم در عشق خدا مستم نه رنجور!

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ کبود

 

روزای عاشقانه ای رو دارم سپری میکنم من همیشه تو بهار عشقم زنده تر میشه 

تولدم هم تو بهاره!

اگر بر گور من آیی زیارت      تو را خرپشته ام رقصان نماید

منم مستی و اصل من می عشق

+ نوشته شده توسط طاهره صالح پور در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 و ساعت 18:45 |
درک نابهنجار تو

فعل احمقانه ام را تسکین می دهد

محتملا به هوای آلوده تری نگاه خواهند کرد

تا شهر را به جهنم کوته بینانه ای فروکش دهند

 

زیبایی همه ی اعتقادش را

در استکان چای تو گمراه کرد

و مصارف بیهوده ای چشمانم را باز نمود

در سیگارهای افروخته جان می گیرم

و خاکسترم اشکال تو را آب می دهد

آستین بالا گرفته ام

که در هوای شرجی حیات کش بیایم

کفاره ی عمری بودن

عمری نبودن است

 

که در دامهای تمام نشدنی ات متولدم کنند

و من کودکی هستم

که همه ی جهان را با شعله ی فندک می گیراند

 

گرد آمده ام در اوضاع حادثه خیز غیاب تو

وصورت گرفته ام

در جابجایی اشکال متفرقه ات

 

جهان را فنجانی گرفته ام

که دست به دست بگردانم

سایه ی سنگین تو را بر بیچارگی

و دهان به دهان بچرخانم با قیافه های یخ زدگی

و قیقاج رفتن عقل در آرامش هرزگی

و برهم زدن صور آفتابی جهان با تناسبی جنون انگیز

آری چنین و چنان

 

پس ماندهای ذهنی اعتراضات

می ماند و پا می فشارد و

آرواره های حیات می خروشد و

این جمله ی تمام نشدنی روشن و خاموش می شود

و دم کرده ات چاشنی خوبی ست

برای ادامه ی بیماری

                                     تاریخ نویسش شعر:۱۶/۲/۱۳۹۰ 

+ نوشته شده توسط طاهره صالح پور در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 18:53 |


Powered By
BLOGFA.COM